http://cinemapress.ir/download?f=2015/08/19/4/132372.jpg

سینماپرس: صابر اله دادیان/ علی ملاقلی پور با فیلم «قندون جهیزیه» نشان داده است که سینما را

همچون مرحوم پدرش می شناسد، مردم سرزمینش را می شناسد و اهل شعار و دروغگویی در سینما نیست.

او پیش از فیلمساز بودن، سینماگر و هنرمند است.

«قندون جهیزیه» اولین ساخته سینمایی علی ملاقلی پور، به تازگی اکران خود را در سینماهای کشور آغاز کرده است و فروش  امیدوار کننده اش از ابتدای اکران نشان از استقبال خوب مخاطبان دارد.« قندون جهیزیه» فیلمی خوش ساخت است که توانسته بدون توهین، تمسخر و هجو و هزل، درام اجتماعی خود را در ژانر کمدی پیش ببرد و مخاطب را با خود همراه سازد. چه مخاطب جدی و چه عام می توانند با این فیلم ارتباط برقرار کنند، چراکه ملاقلی پور پیش از آنکه داستانی عامیانه و مردمی را در سینما بازگو کند، دارد به زبان سینما سخن می گوید و این همان علتی است که مخاطب جدی سینما و یا منتقد نیز می تواند با آن ارتباط خوبی برقرار کند؛ حال اینکه سینمای امروز جامعه ما در هر ژانری که باشد، اصولا به زبان سینما داستان نمی گوید و حتی در مواردی داستان هم نمی گوید!

چند متر مکعب درام…

بیشتر زمان دراماتیک داستان در محدوده یک آپارتمان روایت می شود و واحد کوچک اجاره ای که متعلق به یک زوج جوان است. اما چیزی که این فیلم موفق را از دیگر آثار مشابه اجتماعی آپارتمانی جدا می کند، قدرتش در پرداخت درست درام است و همچنین جاگذاری درست شخصیت ها در فیلمنامه. هر فیلم خوبی بی شک پیش از هر چیز نیاز مبرمی به فیلمنامه خوب دارد. فیلمنامه ای که از ساختاری منسجم و نه الزاما کلاسیک برخوردار باشد تا بتواند مخاطب را با خود همراه کند. زیرا بهترین فیلم تاریخ هم بدون مخاطب هیچ چیز باارزشی ندارد و تنها به درد پر کردن قفسه فیلم ها می خورد!

قندون جهیزیه، شخصیت هایی به یادماندنی خلق می کند، کاراکترهای خود را حتی با وجود حضور کمرنگ تعدادی از آن ها در چند سکانس، از تیپ خارج کرده و با دادن وجوه چندگانه به آن ها به حیطه شخصیت وارد می کند. دیالوگ های حساب شده، پرداخت ظاهری شخصیت در بازی و عادات رفتاری و خلقی که مطمئنأ در فیلمنامه به همه آن ها فکر شده است، نمی گذارد تا تیپ ها جای شخصیت های فیلم نامه را بگیرند.

مهمترین وجه در فیلمنامه قندون جهیزیه، طراحی موقعیت دراماتیک است، یعنی اولین اصل در امر فیلمنامه نویسی، نیاز دراماتیک شخصیت های اصلی مشخص است و با این نیاز، زمان و شخصیت های دراماتیک سه ستون اصلی فیلمنامه در روایت کلاسیک ساختاری شکل می گیرد. اما در ذیل همین موقعیت نمایشی، کارگردان لحظاتی را خلق می کند که هر کدام نه به عنوان یک سکانس که به عنوان یک فیلم مستقل نیز کشش و قدرت جذب دارند. برای مثال سکانس شاهکار کشیدن کابل برق از راه پله ها و پنهان شدن عوامل فیلم در خانه اجاره ای یک نمونه از خلق موقعیت نمایشی در قالب طنز است که تعلیق، غافلگیری، گره افکنی و گره گشایی را در یک سکانس خوب و نفس گیر گرد هم آورده است.

شخصیت هایی سالم و جذاب

یکی از آسیب های سینمای کمدی این روزهای سینمای کشور، پرداخت شخصیت های کمدی است. عدم شناخت درست فیلمساز از شخصیت شناسی در ژانر کمدی، عدم طراحی درست موقعیت نمایشی و ناتوانی بازیگر در خلق شخصیت، همه و همه از کمبودهای این ژانر در سینماست که منجر به به وجود آمدن شخصیت های کمدی ناسالم و مخدوش در فیلم های کمدی می شود. شخصیت هایی که شاید به نظر برسند که با خنداندن مخاطب نیل به مقصود پیدا کرده اند و گاها مخاطب را هم راضی می کنند، اما در حقیقت رسالت حقیقی خود را ایفا نکرده اند و شاید بتوان گفت در جهت خلاف آن حرکت کرده اند. شخصیت های کمدی که یا گروه و قشر خاصی را به تمسخر می گیرند، یا از الفاظ رکیک و زشت استفاده می کنند که به دلیل علنی شدن آن ها در عموم و در آن موقعیت خنده آور است و یا  لوده بازی و مسخره بازی را از حد می گذرانند که در این حالت بیشتر به یک دلقک سیرک شباهت دارند تا یک بازیگر خلاق سینمایی!

اما در این میان فیلم قندون جهیزیه، با داشتن شخصیت های کمدی که اتفاقا شهرستانی هم هستند و ته لهجه ای نیز دارند، به هیچ وجه به سوی هیچ کدام از آسیب های شخصیت درام های کمدی کشیده نشده اند و در عین سالم بودن، با قرار گرفتن درست در جای خودشان در درام و موقعیت کمدی با تکیه بر خلاقیت بازیگرانشان مخاطب را هم بیش از فیلم های به ظاهر کمدی دیگر می خندانند.

حرف دل مردم

از دیگر نکات برجسته فیلم طرح مضامین اجتماعی و فرهنگی در قالب کمدی است که عینأ حرف مردم جامعه امروز است و نه صرفأ شعار است و نه رویایی دور از دسترس و تخیل صرف فیلمساز! فاصله طبقاتی، گرانی و مشکلات مالی در خانواده ها مسائلی است که با نان و معاش مردم کار دارد و در هر قشری چه مرفه و چه متوسط و فقیر با آن درگیری دارند و برای رفع آن ساعت های بسیاری را در روز تلاش می کنند.

همین امر و نزدیکی مضمون فیلمنامه به مشکلات روز و دغدغه همه اقشار مردمی، از نکات برجسته ای است که مخاطب را با فیلم بسیار نزدیک و آشنا می کند. طوری که در انتها مخاطب با پایان فیلم احساس نمی کند که فیلمی ساختگی را در سینما دیده است، گویی برشی از زندگی خود او و یا نزدیکان و آشنایانش بوده است که با سلیقه ای هنری گزینش شده و با پرداختی ظریف و هنرمندانه نمایش داده شده است. این همان معنایی است که از ابتدای به وجود آمدن سینما و پس از آن ژانرهایی نظیر ژانر اجتماعی و … در اصول اولیه سینما تبیین شده است، چراکه به قول آلفرد هیچکاک سینما چیزی جز این نیست، «نمایش هنرمندانه زندگی و حذف زوائد آن» .

علی ملاقلی پور با این فیلم نشان داده است که سینما را همچون مرحوم پدرش می شناسد، مردم سرزمینش را می شناسد و اهل شعار و دروغگویی در سینما نیست. او پیش از فیلمساز بودن، سینماگر و هنرمند است. هنرمندی که با زبانی لطیف همچون طنز، تلخ ترین مصائب مردم سرزمینش را در دوران تحریم ها، سختی ها، درویی ها و دروغ گویی ها روایت می کند، بی آنکه کسی را بیازارد و به نفع شخص یا جبهه خاصی شعار دهد.

منبع : خبرگزاری سینما پرس



 
آزاده رستم خانی
۱۲ شهریور ۱۳۹۴

نقد فیلم ” زندگی خصوصی  ” : حتما محمد حسین فرح بخش را می شناسید . او همان کسی است که فیلم های سخیفش بسیار زیاد است و تهیه کنندگی بسیاری از این فیلم های بی محتوا را بر عهده داشته . او همان کسی است که در برنامه سینمایی هفت گفت منتقد پوشیدنیه یا خوردنی !

فرح بخش بر این باور است که دیدگاه مردم و مخاطب های عادی بیشتر برایش اهمیت دارد تا مخاطب های خاص و منتقدان . که تفکر غلط است ، به نظر من هر فیلمساز باید به منتقد احترام بگذارد و اجازه دهد فیلمش را نقد کنند . و اتفاقا این نقد کردن است که کارگردان ها را می سازد و شاید در ادامه مسیر فیلم های خیلی بهتری بسازند . او قبل از این فیلم ، فیلم عطش را کارگردانی کرده بود . باید گفت که کارگردانی عطش در حد انفجار  بد بود . و داستان هم اصلا خوب نبود . مثل اینکه چند نفر رفاقتی یه فیلم ساخته بودن . همین . حاصل کار رفاقتی هم همین می شود . در مورد جایگاه آدم ها باید بگم که هر کس باید در جایگاه خودش باشد فرح بخش باید همان تهیه کنندگی فیلم های سخیف را بر عهده بگیرد . شاید از فیلم سازی موفق تر باشد . چون هر کس استعدادی در یک زمینه ای دارد و از آن شاخه به شاخه دیگری پریدن اصلا درست نیست و باعث ضربه زدن می شود . و اما در مورد فیلم زندگی خصوصی محمد حسین فرح بخش ، که دومین فیلم سینمایی اش محسوب می شود باید گفت که این فیلم یک درجه بهتر از عطش است اما قابل قبول و حتی رضایت کننده برای مخاطب نیست . به چند دلیل : به خاطر لحن دو گانه فیلم ، سیاسی / خیانت . که به نظر من اگر فرح بخش فقط یکی از این دو موضوع را انتخاب می کرد موفق تر بود . و در فیلم هم می بینیم سکانس ها و پلان های مربوط به خیانت را بهتر ساخته است تا سیاست . و یکی دیگر از اشکال های این فیلم شعاری بودن دیالوگ هایش است . این فیلم به شدت شعار می دهد . فلاش بک های مربوط به گذشته  ابراهیم باعث می شود ریتم فیلم را کند سازد . چون باید زمان حال را نشان داد و رفتار امروز این فرد را نشان داد و بعد فلاش بک بخورد به عقب هم باعث جذابیت داستان می شود . هم روایت بهتری پیدا می کند .  چون مخاطب در ابتدای فیلم ، شخصیت اصلی را نمی شناسد و با فلاش بک شروع کردن کار اشتباهی است .

فرح بخش دوست داشته این فیلم را سیاسی بسازد . اما نتوانست موفق باشد . و نمی دانست از کجا شروع کند . ژانر سیاسی ژانر جذابی است و مخاطب پسند است . ولی در این فیلم پلان های مربوط به سیاست اصلا داستان نداشت .  خیانت این فیلم مثل فیلمفارسی هایی است که ساخته شده و ساخته می شود و مثل فیلم های بی محتوای فرح بخش است  که ساخته می شود به عنوان مثال فیلم زن ها فرشته اند ! که این فیلم هم سخیف بوده و هم تعریف درستی از خیانت را نداشته اند . در این فیلم هم تعریف درست و جامعی از خیانت را به مخاطب نداده است .

پایان فیلم یکی از بدترین پایان هایی است که تا به حال دیده ام . مثل اینکه فرح بخش نتوانسته داستانش را جمع کند و خواسته است با یک شوک فیلمش را تمام کند که به نظر من به فیلم ضربه زد تا کمک !

ریتم فیلم بسیار کند است و خسته کننده و سکانس ها و لوکشین ها تکراری هستند . سکانس خاصی ندارد این فیلم . بیشترین سکانس های این فیلم مربوط به دو لوکیشن است یکی خانه ابراهیم و محل کارش . که این کار باعث خسته کنندگی می شود . و اگر این را هم بگذاریم کنار . نمی توانیم داستان نداشت فیلم را بگذاریم کنار . اگر این فیلم حتی داستان داشت مخاطب را جذب می کرد با لوکیشن های کمش . اکثر فیلم های خوب لوکیشن های کمی دارند و یا حتی لوکیشن های ثابتی است دارد پس مشکل ما لوکیشن های این فیلم ها نیست بلکه مشکل ما فیلم نامه خوب نداشتن است . در این فیلم به اضافه فیلم نامه ، کارگردانی خوبی هم نداریم . به جرئت می توان گفت این فیلم بدترین فیلم اکران نوروزی است . این فیلم نه مناسبتی به نوروز دارد و نه جذابیتی

سکانس منتخب : با عرض پوزش ولی این فیلم سکانس منتخبی نداشته و همه ی سکانس هایش خسته کننده است



 
شکیبا خانی
۲ فروردین ۱۳۹۱

نقد فیلم ” چیزهایی هست که نمی دانی :این فیلم اسم بی نظیری دارد و یکی از با ربط ترین اسم هایی است که می توان برای این فیلم گذاشت ، تمپوی اصلی فیلم که همان فیلم نامه ، کارگردانی ، تدوین می باشد به خوبی دراومده . و معلوم است کار شده است . اکثر سکانس ها در شب می گذارد و اگر توجه تان را بیشتر کنید متوجه می شوید که سکانس هایی که در تاکسی علی (شخصیت اصلی) اصلی می گذرد در شب می گذرد ، به این دلیل در شب فیلمبرداری شده است که تلخی علی ، تنهایی ، عشق رها شده ، رویاهایش را نشان دهد . و به علاوه این از نظر زیبایی شناسی کار را بسیار با جنبه و بهتر می کند . این فیلم رو هم جز دسته فیلم های روشنفکرانه می توان گذاشت ، با اینکه خیلی از منتقدین چیزی به عنوان سینمای روشنفکرانه یا فیلم روشنفکرانه قبول ندارن ، اما حقیقت امر این است که این سینما وجود دارد و تفاوت های زیادی با فیلم های درام و معمولی و ژانرهای دیگر دارد . این تعریف شخصی خودم است که نمی توان گفت تخصصی است اما قابل قبول است . ز دیدگاه من فرق این فیلم ها با فیلم های دیگر این است ، فیلم نامه و داستان تا حدودی متفاوت است ، داستان به طور کامل تعریف نمی شود . و بعضی از گره های داستانی رو باید با چند بار دیدن فیلم متوجه بشی ، بعضی از وقایع بدون دلیل پدید می آید . این تعریف شخصی خودم است و شاید بعضی از دوستان این تعریف رو قبول نکنند اما اگر نگاهی به چند فیلم روشنفکرانه مثل : پله آخر و همین فیلم بکنند متوجه می شوند که داستان به طور کامل تعریف نمی شود و داستان غیر خطی تعریف می شود .

این فیلم و فیلم هایی نظیر این فیلم مخاطب عام را رضایت نمی کند چون مخاطب عام سینما شناس نیست ، چون مخاطب عام برای سرگرمی به سینما می آید ، چون مخاطب عام می آید فقط چند ساعت بخندد و برود و روزش با خوبی تموم بشه ، چون مخاطب عام دوست ندارد ذهن خود را درگیر گره های داستانی بکند و …… به خاطر همین و چند مسئله دیگر که خودتان می دانید مخاطب عام این جور فیلم ها را دوست ندارد و می گوید این فیلم ها خسته کننده است . ولی مخاطب خاص نظرش کاملا برعکس مخاطب عام دارد . مخاطب خاص دغدغه سینماست ، برای سرگرمی به دیدن فیلم نیامده ، برای خوردن خوراکی به سینما نیامده ، برای خندیدن به سینما نیامده ، برای این به سینما آمده که فیلم ها را ببیند و درباره شان حرف بزند ، فکر کند . و اگر جایی از داستان ذهنش را مشغول کرده است و معمایی برایش ایجاد شده است . دوباره می رود و فیلم را می بیند و اگر باز هم جواب قانع کننده ای برای معمایش نداشت دوباره دوباره دوباره فیلم را می بیند تا با فیلم ارتباط برقرار کند . و گره اصلی داستان را بفهمد . چیزهایی هست که نمی دانی روایت غیر خطی دارد که بسیار خوب و دقیق گفته شده است . ولی در سکانس های پایانی مخاطب را درگیر خود می کند . که آیا این سکانس به واقعیت نزدیک است یا این سکانس فقط یک رویا است . برای جواب دادن به این سوال باید چند بار این فیلم را دید و بعد از دیدن فیلم به آن فکر کرد تا جوابش را به دست آورد .

نمی شود درباره فیلمبرداری دقیق و هوشمندانه و زیرکانه و تحسین کننده ی هومن بهمنش چیزی نگفت . او سکانس های بسیار نابی را فیلمبرداری کرده است . با این که سنش بسیار کم است اما بسیار با تجربه است .

سکانس برگزیده : سکانسی که لیلا می گوید برق خانه رفت است و علی به آن خانه می رود و خاطراتش با لیلا مرور می کند

دیالوگ برگزیده : ۱ – علی : یادمه یکی از دوستام وقتی به مشکلی بر می خورد می گفت : رهاش کن بره رئیس

۲- وقتی از خونه میام بیرون نمی دونم چرا یهو تپش قلب می گیرم..دیشب خواب دیدم و بعد توو خواب به این نتیجه رسیدم که زندگی شبیهِ چیزیه مثل … . می دونی؟ نمی تونم اسمشو بگم اما زندگی شبیهِ اونه!



 
شکیبا خانی
۲ فروردین ۱۳۹۱

                                                                                                                           
نقد فیلم به هدف شلیک کن : این فیلم تجربه ای نو و تازه است ، ژانر پلیسی در سینمای ما چند وقت است که مرده است با اینکه این فیلم اشکال های بسیار فراوانی دارد اما می توان گفت این فیلم یک فیلم اکشن / پلیسی است که سعی کرده متفاوت ظاهر شود . اما داستانش تا حدودی کلیشه است وقتی پلیس مخفی را می بینیم که در جمع خلافکاران است کلیشه آغاز می شود چون در اغلب فیلم های پلیسی یا اکشن یک پلیس مخفی وجود دارد که به نظرم این نوعی کلیشه است به طور مثال می توان به فیلم حرکت اول اشاره کرد که یکی از شخصیت های فیلم پلیس مخفی و در پایان فیلم متوجه این قضیه می شویم در این فیلم هم به همان شکل است و در پایان فیلم متوجه می شویم که پلیس مخفی است . در مورد خوبی های فیلم تا حدودی گفتیم و حالا در مورد نواقص فیلم بگوییم . سکانس اول فیلم یک موسیقی بسیار تند می خواهد و چون سکانس پر هیجانی است . اما خبری از موسیقی نیست و باید به این نکته توجه کرد که موسیقی فیلم هم بسیار ضعیف بوده است . یکی از اشکال های این فیلم این است که جلوه های ویژه ای ندارد و اگر هم دارد پیشرفته نیست ! این ژانر به جلوه های ویژه نیاز دارد . بعضی از شخصیت ها مثل شخصیت پژمان بازغی یا پولاد کیمیایی جای بیشتری برای تعریف داشتند و کارگردان می توانست به گذشته این شخصیت ها را هم بپردازد که این کار را نکرد .

فیلم ریتم کندی دارد و ۱۵ دقیقه پایان فیلم تازه فیلم جون می گیرد و شروع می شود و ریتم مناسبی پیدا می کند . در مورد انتخاب نقش اردلان شجاع کاوه باید گفت به هیچ وجه نتوانست در این نقش به خوبی ظاهر شود و به درد این نقش نمی خورد . بازی پولاد کیمیایی بسیار حیرت زده است و مخاطب را میخکوب می کند ، پلیس مخفی که حتی مخاطبان هم نمی توانند حدس بزنند این شخص پلیس مخفی است و در پایان فیلم هم دفاع می کند و طوری وانمود می کند که پلیس مخفی نیست ، مخاطب هم باورش می شود اما در سکانس آخر متوجه می شویم این شخص پلیس مخفی بوده و برای حفظ جانش چیزی را نگفته است . اشکان خطیبی متفاوت ظاهر شد و تا حدودی توانست نقش را تاثیر گذار کند و اما روناک یونسی بازی خوبی داشته است .

تدوین فیلم هم بسیار دیدنی است و بسیار منظم و واحد است . در کل می توان گفت این فیلم یک سرآغاز برای ژانر مرده ی اکشن است که امیدوارم فیلم هایی که در ارتباط با ژانر اکشن باشد ارتباط داشته باشد .

بهترین سکانس فیلم : سکانس پایانی فیلم که متوجه می شویم پولاد کیمیایی پلیس مخفی است و طوری عمل می کند که هیچ کس متوجه نمی شود او پلیس مخفی است و حتی برای مخاطبان شوک آور است .



 
شکیبا خانی
۹ اسفند ۱۳۹۰

پله آخر :**

امروز فیلم پله آخر ساخته علی مصفا را دیدم. که در مورد این فیلم می توان گفت یکی از خاص ترین فیلم های جشنواره امسال است. و در اکران عمومی این فیلم مخاطب عام هم این فیلم را نمی پسندد و مخاطب های خاص این فیلم را می پسندد. فیلم از دو منظر روایت می شود یک منظر درباره اتفاقاتی است که بعد از مرگ علی مصفا اتفاقاتی برایش می افتد و منظر دیگر درباره دوست قدیمی علی مصفا دکتر امین که یکی از دوست های دوران کودکی اش بوده و به ایران می آید و درگیر مرگ دوست قدیمی اش می شود. و قسمتی از فیلم هم فلاش بک ها تشکیل داده است. دو روایت از دو منظر متفاوت یک اتفاق بزرگ در سینمای ما است. در این بین حامد بهداد هم نقش بسیار کوتاهی در این فیلم دارد به دلیل اینکه نقش حامد بهداد بسیار کوتاه است نمی شود درباره این نقش و بازی اش صحبت کرد. فقط می توان گفت حامد بهداد آن حامد بهداد پرشور و پرهیجان نبود. اما بازی اش خوب بود. بعد از گذشت چند از روز از مرگ علی مصفا ، لیلا حاتمی دوباره به ادامه فیلم سینمایی می رود و در حین فیلمبرداری خنده هایش بند نمی آید. خنده ای همراه با گریه است. و در آن فیلم حامد بهداد نقش همسر لیلا حاتمی را بازی می کند. که حامد بهداد نظاره گر بازی لیلا است. و با حضور بهداد و نبودن علی مصفا ، لیلا حاتمی به خنده های تلخش ادامه می دهد . سکانس پایانی فیلم بسیار تعجب برانگیز است این بار علی مصفا به جای حامد بهداد نقش همسر لیلا را بازی می کند. و دیگر لیلا خنده اش نمی گیرد و بهترین بازی اش را انجام می دهد و همه از بازی اش راضی هستند. که به نظر من سکانس پایانی فیلم رویای لیلا است. و به واقعیت نزدیک نیست.

پله آخر من را یاد فیلم لیلا می اندازد البته نه زیاد فقط چند سکانس از فیلم که بسیار مشابه فیلم لیلا شده است و بسیار هم زیبا شده است. بازی لیلا حاتمی بسیار دلنشین است و علی مصفا هم بسیار معناگرا و گریم بسیار خاص بازی می کند. دومین فیلم علی مصفا بهتر از فیلم قبلی اش نیست ولی این فیلم یکی از فیلم های خوب سینمای ایران است.

یک سطر واقعیت : امتیاز : بی ارزش.

قبل از دیدن فیلم تفکری داشتم که این فیلم ، فیلم خوبی است. اما همه ی پیش بینی هایم اشتباه بود. و کارگردان با استفاده از دو بازیگر مطرح سینما خواسته است تا ضعف های فیلم اش را کم کند که باز هم نتوانست. زوج حسین یاری و مهراوه شریفی نیا بهم نمی آیند و بازی هایشان در کنار هم خنثی می شود. گریم حسین یاری بسیار ضعیف است. فیلم شعار می دهد. و داستان هم کلیشه است. داستانی درباره روزنامه نگاری که فکر می کند زندگی فقط خارج از ایران و خارج از کشور است. ریتم فیلم بسیار بسیار بسیار کند است و خسته کننده. شخصیت پدر مهراوه شریفی نیا ( همایون ارشادی ) تیپ است تا شخصیت . همایون ارشادی بازیگر توانایی است اما کارگردان در این فیلم نتوانسته به خوبی از این بازیگر توانا بازی بگیرد و به همین خاطر بازی اش به دل نمی نشیند. دنیای امروز خبرنگاران و روزنامه نگاران ما این طور نیست. و معلوم است کارگردان هیچ ارتباطی با خبرنگاران و روزنامه نگاران نداشته است و زندگی های شان را ندیده است. و خنده دار تر از همه این است که حسین یاری به هیچ کس توجه نمی کند و فقط می خواهد به خارج از کشور برود حتی خودش می دانند دارند گولش می زنند اما هنوز فکر کردن دارد. این فیلم یکی از ضعیف ترین فیلم های جشنواره فیلم فجر است که ارزش ندارد این فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران باشد.

بوسیدن روی ماه : امتیاز : دو از چهار

بوسیدن روی ماه بعد از فیلم پله آخر یکی از بهترین فیلم های جشنواره فیلم فجر است که مثل فیلم قبلی همایون اسعدیان بسیار تلخ است. بازی شیرین یزدان بخش بسیار دیدنی است و احتمال گرفتن سیمرغ بسیار زیاد است. و اما صابر ابر با نقشی متفاوت در این فیلم ظاهر شده است. داستان فیلم متفاوت و بسیار بسیار تلخ است. پایان فیلم پیش بینی نشده است . یک پایان بسیار غافلگیر کننده است . این فیلم متفاوت ترین فیلم جشنواره فیلم فجر است که اکثر مردم از دیدن این فیلم راضی بودن. پایان فیلم باز و تلخ بود اما به دل نشست و حالم بهتر شد چون قبل از این فیلم یک سطر واقعیت را دیدم که حالم را بهم زد و بسیار ناامید شد و با دیدن این فیلم حالم بهتر شد . اما فکر نکنم این فیلم هم مثل فیلم پله آخر مخاطب عام آن را بپسندد . موسیقی فیلم بی نظیر است. دیدن این فیلم را از دست ندهید و حتما در جشنواره فیلم فجر ببیند.
پل چوبی امیتاز سه از چهار ستاره : ***

وقتی خلاصه داستان فیلم پل چوبی را می خوانی فکر می کنی این فیلم یک فیلم تمام عاشقانه است و در حال و هوای عشق می گذرد اما این طور نیست ، فیلم تا حدودی به مسائل انتخابات ۸۸ می پردازد و در خلاصه داستان این فیلم هم هیچ اشاره ای به سیاسی بودن فیلم نکردن . فیلم مثل فیلم های قبلی کریم پور در مورد جوانانی است که می خواهند از ایران بروند و فکر می کنند سرنوشت و خوشبختی شان خارج از کشور است و در آخر متوجه می شوند که زندگی و خوشبختی همینجایی است که زندگی می کنیم. بهرام رادان این بار متفاوت ظاهر شد اما باز هم یک اشکال همیشگی داشت او بسیار مصنویی و بی حس بازی می کرد اما از چند فیلم اخیرش بهتر بازی کرد اما باز هم مصنویی بود اما قابل تحمل بود. مهران مدیری هم برای تماشاگرانی که فیلم را می بینند خوشحالی می آفرینند چون با غیبتی که بابت قهوه تلخ داشته او را دوباره بر روی پرده سینما می بینند . در این فیلم متفاوت ظاهر شد و در سینما مشابه این نقش را بازی نکرده بود . کوتاه بود ولی خوب ظاهر شد . سرگرد فیلم که یکی از دوستان امیر است به امیر کمک های زیادی می کند ولی در آخر کاری می کند که نمی گذارد امیر از کشور خارج شود . امیر پس از تحقیقاتی فهمید که مهران مدیری که نقش یکی از استادهای شان را بازی می کند که در دانشگاه درس می دهد . شیرین زن امیر را به خارج از کشور می برد و به امیر هم قول می دهند که بعد از چند وقت او هم بیاید و امیر متوجه می شود استادش گولش زده است . در این بین امیر ، دوست و عشق قبلی اش را می بیند و با آن دوستان به خاطرات هم می روند و حس نوستالژیکی در درون آن ها شکل می بندد امیر کم کم علاقه مند عشق قبلی اش می شود . اما تلخ می شود و این عشق قدیمی ، عشق جدیدش باقی نمی ماند. امیر یک شکست خورده است.

در مورد بازی برزو ارجمند باید گفت که بازی او دیده نشد و بسیار کوتاه اگر چند سکانس دیگر بازی می کرد بهتر بود. و نباید چشم پوشی کنیم از فیلمبرداری دقیق این فیلم . و همچنان موسیقی بی نظیر کارن همایونفر

در آخر باید گفت پل چوبی یکی از فیلم های کرم پور است با همان حس و حال همیشگی کرم پور که بسیار لذت بخش است و پیش بینی می شود این فیلم در زمان اکران عمومی اش فروش قابل توجی کند. شخصیت پردازی بهرام رادان بسیار خوب در آمده است. این فیلم را از دست ندهید. یکی از بهترین فیلم های سال آینده می شود.



 
شکیبا خانی
۲۱ بهمن ۱۳۹۰

نقد سریال سقوط آزاد: سقوط آزاد داستان پلیسی دارد که این سریال به مناسبت هفته نیروی انتظامی ساخته شده است. فیلم نامه یک طرح است و یک فیلم نامه واحد را تشکیل نمی دهد. داستانی تکراری است که از این جور داستان های پلیسی زیاد دیده ایم. عنصر اصلی هر سریال یا فیلمی فیلم نامه آن اثر است چون اگر فیلم نامه بد باشد تمام اجزای فیلم بد می شود. علیرضا امینی کارهای سینمایی خوبی در کارنامه کارگردانی اش دارد مثل هفت دقیقه تا پاییز که فیلمی بسیار تلخ است اما دوست داشتنی است. علیرضا امینی فیلم های سینمایی خوبی ساخته است. اما در تله فیلم هایی که ساخته است موفق نبوده. و همانطور در سریالی که ساخته است هم آن موفقیت های سینمایی را ندارد و هم کارگردانی خوبی ندارد. در این بین سوالی پیش می آید که چرا علیرضا امینی در کارهای سینمایی قوی تر از کارهای تلویزیونی است؟. چرا کارگردانی خوب و دقیق علیرضا امینی را در این سریال و تله فیلم هایش نمی بینیم؟.

می توان به جرئت گفت که امینی کارگردانی در این سریال نداشت. شاید این سریال لحظه های اکشن خوبی داشته باشد اما ملاک یک سریال خوب نیست!.چون سریال خوب . فیلم نامه خوب می خواهد. امینی در این کار بازیگرانش را به حال خودشان گذاشته است و به خاطر همین است که بازی بیشتر بازیگران در این سریال مصنوعی می شود. این سریال به یک بازیگردان احتیاج داشت تا بازیگرها را براساس آن نقش ها و شخصیت ها انتخاب کند و بازی بازیگران را هدایت کند.

حالا به نکات مثبت این سریال می پردازیم:

۱- تصویر برداری تازه و نو. دوربین رو دست و حرکت های زیبا دوربین.

۲- بدلکارانی که در این سریال حضور دارند . گروه بدلکاران مرحوم پیمان ابدی هستند که یک گروه بسیار حرفه ای هستند.

۳- بازی دو کودک خردسال در این سریال بسیار خوب و قابل قبول بود. حتی بهتر از بعضی از بازیگران سریال بودند و بهتر بازی کردند.

و حالا به موارد منفی سریال سقوط آزاد می پردازیم:

۱- بازی پوریا پور سرخ و حامد بهداد بسیار مصنوعی و غیر طبیعی است. چون این دو بازیگر نمی توانند نقش پلیس را به خوبی بازی کنند. حامد بهداد متفاوت بازی می کند اما ضعیف تر از بازی های قبلی اش بود. گریم حامد بهداد خوب است ولی بازی اش نه. نمی شود همه ی تقصیرها بر روی حامد بهداد بگذاریم. ضعف اصلی از کارگردانی است. چون کارگردان این بازیگران را هدایت کرد اما در بقیه فیلم ها یا سریال ها بازیگردان است که بازیگران انتخاب می کند و بازیگران را هدایت می کند. به نظرم ن بازیگردان برای این سریال بسیار واحب است چون اگر یک بازیگردان در این سریال حضور داشت اصلا این سریال این طور نمی شد.

قسمت های اول و دوم این سریال حامد بهداد بازی اش به شدت مصنوعی است و لحن صحبت کردنش هم بسیار ضعیف است و مصنوعی. اما در قسمت های سوم و قسمت های بعدی بازی حامد بهداد پیشرفت کرد و از آن حالت مصنوعی بیرون آمد.

۲- در سکانسی که مانا (روناک یونسی ) از بالای پشت بام می خواهد عماد را بکشد و پلیس شناسایی اش می کند و مانا از بالای پشت بام می پرد پایین و فرار می کند. این سوال پیش می آید که چطور مانا از بالای پشت بام پریده پایین و هیچ اتفاقی برایش نیفتاد. غیر واقعی است. چون هر کسی از آن ارتفاع به پایین پرتاب شود یا آسیب می بیند و یا کشته می شود.

۳- قسمت آخر سریال بدون داستان بود و فیلم نامه در هوا بود. معلوم است این سریال یک سریال سفارشی است و اصولا کارهای سفارشی خوب از آب در نمیاد.

در کل باید بگم این سریال یکی از ضعیف ترین کارهای علیرضا امینی است. یک نکته مثبت داشت . آن هم این بود که قسمت آخر سریال. که سکانسی که حامد بهداد جنازه پوریا پور سرخ را می بیند و دیالوگ هایی که در آن سکانس می گوید شاهکار است و مخاطب در این سکانس با نقش سرگرد صابری (حامد بهداد) ارتباط برقرار می کند. سریال سقوط آزاد یک کپی است از سریال های پلیسی روز دنیا.

نگاهی به بازی سه بازیگر سریال سقوط آزاد:

حامد بهداد: نقش یک سرگرد جا افتاده را دارد و از سن خودش بزرگ تر است. قسمت های اولیه سریال لحن صحبت کردن حامد بهداد بسیار رسمی و غیر طبیعی بوده اما هر چه جلوتر رفتیم لحن صحبت کردن حامد بهداد بهتر شد. حامد بهداد می خواهد مثل همیشه پر شور و پرهیجان باشد و پر انرژی. اما این انرژی و هیجان و شور کنترل نشده است. و کارگردان نتوانسته خوب حامد بهداد را هدایت کند.

پوریا پور سرخ: یک بازی متوسط دارد که نه خوب بازی می کند و نه بد بازی می کند. بین این دو است یا بهتر است بگوییم یک بازی متوسط دارد. پور سرخ صد پله ضعیف تر از حامد بهداد بازی می کند و در جاهایی حامد بهداد جلوتر از پوریا پور سرخ است. در سکانس های آخر سریال که پوریا پور سرخ کشته می شود یک سوتی وجود دارد آن هم این است که چطور پوریا پور سرخ جلیقه ضد گلوله به تن دارد و دو تیر به آن جلیقه می زنند و پوریا پور سرخ کشته می شود شاید این سوتی هم بدلیل وقت کمی که داشته اند بوده است. پورسرخ می توانست نقش کم رنگ تری در این سریال داشته باشد اما مثل اینکه نقش پور سرخ زیاد شده است. لحن حرف زدن پور سرخ اصلا به یک پلیس نمی خورد.

روناک یونسی: روناک یونسی که در این سریال نقش مانا را بازی می کند ما را یاد ناتاشا(رویا نونهالی) در سریال خواب و بیداری می اندازد اما عوامل و کارگردان این سریال می خواستند این نقش همان نقش شود اما نتوانستند این کار را بکنند. و روناک یونسی نتوانست از پس نقشش بر بیاید و خیلی اغراق آمیز بازی می کرد. تمام حرکات و بازی های روناک روناک یونسی در این سریال  مصنوعی است. و معلوم است هیچ تلاش و تمرینی برای این نقش انجام نداده است. روناک یونسی بازیگری نا پخته است و انتخاب درستی برای این نقش نبود. به نظر من باید  کس دیگری این نقش را بازی می کرد.
نقد نویس:پرهام موسوی



 
شکیبا خانی
۲۰ آبان ۱۳۹۰

سریال وضعیت سفید این روزها در دل خیلی ها جا بازکرده؛ بسیاری از منتقدان نسبت به آن واکنش مثبتی نشان دادند و کار حمید نعمت الله را ستودند. وضعیت سفید سریال بی ادعایی است که توانسته تاحدی بینندگان تلویزیون را با تلویزیون آشتی دهد. هرچند که اگر زمان پخش بهتری برایش در نظر گرفته میشد قطعا بسیار موفق تر از حالا بود. با آن که داستان آن در دهه شصت روایت می شود اما هیچ نشانی از کهنگی ندارد. فیلمنامه اش برخلاف اغلب کارهای تلویزیونی قصه اش را بیشتر در عرض پیش می‌برد تا در طول. نویسندگان سریال به خوبی بر این نکته واقف بوده اند که توجه به جزئیات تنها راه خلق یک کلیت بزرگ است. به خوبی م‌یدانسته اند که به هر کاراکتر چقدر باید نزدیک شوند تا تاثیرش را روی بیننده بگذارد –  مثلا شخصیت امیر آن قدر ظرفیت دارد که تبدیل به کاراکتر محوری سریال شود.

ادامه مطلب



 
شکیبا خانی
۱۷ آبان ۱۳۹۰

نقد فیلم پرتقال خونی: فیلم پرتقال خونی یکی دیگر از ساخته های سیروس الوند است. الوند همیشه فیلم هایی بر محوریت عشق و مثلث عشقی ساخته است اما موفق نبوده به جز فیلم دست های آلوده بقیه فیلم هایی سیروس الوند چندان موفق نبوده. او در تله و زن دوم و مزاحم و … از داستان هایی که محوریت مثلث عشقی دارد استفاده می کند. تیتراژ اول فیلم و موسیقی متن فیلم پرتقال خونی ما را به فیلم های دهه ۷۰ می برد. داستان و فیلم نامه هایی نظیر فیلم پرتقال خونی دوره شان تمام شده است و الوند باید بداند سینما پیشرفت کرده است و امروز هم در حال پیشرفت است.

تدوین فیلم پرتقال خونی یکی از نقاط قوت فیلم است. ولی فیلم نامه و کارگردانی بسیار ضعیف است و به خاطر این دو ضعف ریتم فیلم کند می شود و برای مخاطب خسته کننده از هنگامی که حامد بهداد نقشش در فیلم شروع می شود. ریتم فیلم تا حدودی خوب می شود اما عالی نمی شود. و می توان گفت یکی از بهترین نقش ها را حامد بهداد داشته است.

در سکانس های آخر فیلم شخصیت والا(فریبرز عرب نیا) خود را به پلیس معرفی می کند و به زندان می افتد. تا حدودی غیر واقعی و غیر باور است. چون کسی که خلافی را انجام دهد می ترسد از زندان. به صورت عامیانه می شود گفت که فیلم هندی تمام شد و با خوبی و خوشی تمام شد.

یکی از نکات ضعف فیلم فیلمبرداری این اثر است یک فیلمبرداری ضعیف از یک فیلمبردار با سابقه. الوند باید بداند که دیگر این فیلم ها به درد سینما نمی خورد . چون دوره این فیلم ها تمام شده است. و مخاطب کمی دارد این اثر. البته مخاطب عام و مخصوصا (خانواده ها) این فیلم را می پسندند. و استقبال می کنند. اما مخاطب خاص یا مخاطب سینمایی که فیلم بین است این فیلم را نمی پسندند و متوجه می شوند دوره این فیلم ها گذاشته است.

پرتقال خونی یکی از با ربط ترین اسم هایی است که برای این فیلم گذاشته شده است. و کسانی که فیلم را دیده اند متوجه می شوند پرتقال خونی با ربط ترین اسمی است که برای این فیلم انتخاب شده است. قسمتی از فیلم در کیش فیلمبرداری شده است که به نظر من کیش اصلا ربطی به فیلم نداشت. و می توانستند در اطراف تهران یا شمال کشور این سکانس هایی که مربوط به کیش است فیلمبرداری کنند.

در کل باید گفت این فیلم نه تنها یک اثر متوسطی است بلکه یک اثر ضعیف محسوب می شود. شاید دوره فیلمسازی سیروس الوند تمام شده است!!! نظر شما چیست؟

نگاهی کوتاه به ۴ بازی از بازیگران فیلم پرتقال خونی:

فریبرز عرب نیا: یکی از بدترین بازی هایی است که انجام داده است او با برگشتش به دنیای سینما با این فیلم نشان داد نه تنها پیشرفت نکرده بلکه افت هم کرده است. فریبرز عرب نیا مثل اینکه از روی کتاب می خواند و دیالوگ می گوید. و هیچ جسی به بیننده منتقل نمی کند . و بازی اش خود به خود مصنوعی می شود.

حامد بهداد: بهترین بازیگر فیلم پرتقال خونی است. و حس شخصیت سیاوش را به بیننده منتقل کرد و مخاطب هم با این نقش ارتباط برقرار کرد. شخصیت سیاوش یک شخصیت مظلوم بود در طول داستان . و در آخر هم مظلومانه کشته شد. شخصیت سیاوش در قسمتی از فیلم نتوانست از احساسش بگذرد. و در طول آشنایی که با ترمه (نیوشا ضیغمی) پیدا کرد عاشقش شد. حامد بهداد این روزها نقش های پر هیجان و پر انرژی را زیاد بازی کرده است ولی در این فیلم نقش یک پسر جوان آرام عاشق را دارد که مظلوم واقع شده است. و خودش عذاب وجدان دارد. و به دلایلی که اشاره کردم می توان گفت حامد بهداد یک نقش متفاوت را در این فیلم بازی کرده است. مخصوصا در سکانس آخر. که مخاطب تحت تاثیر شخصیت سیاوش قرار می گیرد و نا خود آگاه گریه اش می گیرد و دلش برای سیاوش می سوزد.

نیوشا ضیغمی: نقش را خوب بازی نکرد ولی شخصیت ترمه یک شخصیت خوب و ماندگار است. اما نیوشا ضیغمی بازی بدش و لحن بسیار بد صحبت کردنش این نقش و شخصیت را خراب کرد. این نقش می توانست روی مخاطب تاثیر بگذارد اما همانطور که گفتم انتخاب بازیگر درست نبود است. نیوشا ضیغمی نقش اصلی و تاثیر گذار فیلم است ولی نمی توان گفت تاثیر گذار. چون تاثیری بر روی مخاطب نمی گذارد. و شخصیتی خنثی دارد. نمی دانم چه اصراری است که نیوشا ضیغمی نقش اول بازی کند؟؟؟

زیبا بروفه: نقش کوتاه و بی تاثیری در فیلم دارد و می توان گفت اگر این شخصیت در فیلم نبود هیچ ضربه ای به داستان اصلی و فیلم نمی زد. ولی بازی اش طبیعی است اما کنترل نشده ا ست و بازی نیست که زیبا بروفه در سال های موفقش در بازیگری انجام داده است . و ای کاش نقش اول را زیبا بروفه بازی می کرد.

بهترین سکانس فیلم: سکانس آخر فیلم که یکی از تلخ ترین سکانس ها است. بازی حامد بهداد را در این سکانس از دست ندهید.
نقد نویس:پرهام موسوی



 
شکیبا خانی
۱۳ آبان ۱۳۹۰
- تمامی حقوق مطالب این سایت متعلق به ایرانین آرتیست میباشد.
- کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز بوده و الگو برداری از این قالب
فقط با اجازه ی طراح البرز دیزاین مجاز میباشد.
- طراحی ، کدنویسی و راه اندازی سایت توسط امیر منصوری.